![]() |
![]() |
|
|
با سلام خدمت برو بکسه با حال من که دربو داغونم. به جونه خودم راست میگم از وقتی فارغ التحصیل شدم انگار دیگه زندگی اون روی خودشو بهم نشون داد. اینطوری. اولش چند وقتی رفتم گردشو تفریح. بعد چند وقتی بیکار گشتم. یه مدتم شیطونیایه از من به دور. بعدم کم کم از صرافت اوفتادم. به خودم که اومدم دیدم با سر اوفتادم تو زندگیه جدیه ادم بزرگا.(شدم شازده کوچولو) دیگه نمیتونستم هر روز سحرو ببینم.سمیه رو ببینم. دانشگامونوعوض کردن. دیگه حتی نمیتونستم برم دانشگاو تجدید خاطرات کنم. از همه بتتر تو زندگی میدنین چیه؟ بی برنامگی جدی میگم .شعار نمیدم راستی خبرایه توپو تا یادم نرفته بگم سحر نامزد کرده به جونه خودم ایشون (اقا داماد) اولین قربانی گروهمونن.به افتخارشون سمیه با دوست پسر عزیزتر از جانش قستو غرض بد دارن.(میخوان ازدواج کنن) الهی بمیرم قربانیه دوم هم سنه خودمونه. بیچاره حتی هنوز نمیتونه درستو حسابی از خودش دفاع کنه چه به اینکه بخواد با سمیه زندگی کنه. خبر سوم من بالاخره بعد از 5 ماه مدارکه فارغ التحصیلیمو کامل کردم. پدرم دراومد تا گامت شد یعنی کامل شد من از بدو تولد میدونستم که بدرد کارایه جدی نمیخورم ولی من... یکی دیگه از شاهکارامم که حسابی مایع افتخارمه و من هر جا بشینم میگم اینکه امتحانه طرح قبول نشدم توروخدا اول بزارین از خودم دفاع کنم اگه بد گفتم .اونوقت دعوام کنین. شب قبلش شبه یلدا بود منم تو خونه تنها بودم این شد که اکثر شبو داشتم با بی افم تلفنی یلدا بازی میکردم. خیلی خوش گذشت. یادش گرامی و روحش شاد. نه نه اشتبا نشه نمرده. فقط دیگه ازش خبر ندارمو تا خود صب بیدارم (اخرش از مستر چاوشی بود ها)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 20:2 توسط هانیه و سحر |
|
|
دوستان عزئز بدین وسیله به اطلاع میرسانم که ما میخوایم دویاره اپ کنیم.بیشتر از این نمیتونم توضیح بدم چون اسهالم و باید باید برم دست به اب.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 23:22 توسط هانیه و سحر |
|
|
مو از دو قسمت ریشه( root ) و ساقه ( shaft ) تشکیل شده است.ریشه درون درم و ساقهبیرون از درم قرار دارد.در قاعده پیاز مو سلولهای زاینده ای وجود دارد که مو و لایه های احاطه کننده را میسازد. سلولهای ملانوسیت موجود در پیاز مو ملانین تولید میکند که با عدم فعالیت ملانوسیت ها مو به تدریج سفید میشود. در کنار هر مو در ناحیه درم یک عضله صاف وجود دارد که در ترس و هیجان سرما و تب موجب راست شدن مو میشود. تغییرات با بالا رفتن سن:موی سر رنگدانه خود را از دست میدهد و حالت خاکستری رنگ معروف را ایجاد میکند. در اوایل بیست سالگی خط مویی یک مرد ممکن است شروع به پسرفت در ناحیه تمپورال بکند و بدنبال آن هم موهای وسط سر کم میشود. بسیاری از زنان کاهش مو با الگوی مشابه را با شدت کمتری نشان میدهند. ریزش موها با این توضیح ژنتیکی توصیف شده است. موی کم پشت در هیپو تیروییدی و موهای نرم و ظریف در هیپر تیروییدی دیده میشود. براي جلوگيري از ريزش مو چه بايد كرد ؟ اين مسئله در افرادي كه دچار سوء تغذيه هستند بخصوص كودكان بيشتر ديده مي شود . همچنين درافراد گياهخواري كه فقط از گياهان براي تغذيه استفاده مي كنند و يا افرادي كه دچار بي اشتهايي عصبي و بيماري هاي شديد مثل سرطان هاي پيشرفته و ناراحتي هاي گوارشي هستند ممكن است ديده شود . در افرادي كه غذاهاي مغذي مي خورند و سالم اند چنين مشكلي ديده نمي شود . پروتئين از جمله مواد غذايي است كه كمبود آن سبب ريزش مو مي شود. البته نيازي نيست شما در خوردن اين مواد افراط كنيد . ضمن اين كه مصرف زياده از حد پروتئين باعث رشد بيش از حد موها بيش از آنچه كه ذاتاً وجود دارد نمي شود . كمبود آهن پس از پروتئين ، بيشترين علت ريزش مو است . كم خوني ناشي از فقر آهن بر روي تمام سلولهاي بدن از جمله فوليكول هاي مو تأثير مي گذارد و باعث وقفه در رشد موها و ريزش آنها مي شود . همچنين در افرادي كه دچار زخم معده و يا اثني عشر و يا خونريزي در هر جاي بدن هستند نيز ديده مي شود . بايد توجه داشت كه در بسياري از خانم هايي كه دچار ريزش شديد مو هستند ، كم خوني آهن ديده مي شود . بنابراين در چنين افرادي بايد آزمايشهاي لازم انجام و نسبت به درمان آن اقدام شود . براي درمان كم خوني آهن معمولاً مي توان از داروهاي حاوي آهن استفاده كرد ؛ اما مصرف غذاهاي آهن دار در درمان و بخصوص پيشگيري از اين مشكل بسيار مؤثر است . غذاهايي چون گوشت قرمز، مرغ ، ماهي، جگر، تخم مرغ ، و حبوبات مثل عدس و لويبا ، و سبزي ها ، آهن فراواني دارند ولي متأسفانه آهن موجود در حبوبات و سبزي ها خوب جذب نمي شود . ميزان نياز روزانه به آهن در يك فرد بزرگسال 10 ميلي گرم است كه اين مقدار در دوران بارداري و شيردهي بيشتر مي شود . به همين جهت توصيه مي شود كه در نيمه دوم بارداري و همچنين زمان شيردهي آهن بيشتري استفاده شود . دختران نوجوان نيز به علت اين كه در سنين رشد هستند نياز بيشتري به آهن دارند . در كشور ما دو عامل مهم در ايجاد فقر آهن عبارتند از مصرف چاي همراه غذا و مصرف نان هايي كه خمير آنها ور نيامده است. به همين جهت بهتر است چاي را يك ساعت پس از مصرف غذا نوشيد و از نان هايي كه خمير ور آمده دارند و بدون جوش شيرين پخت مي شوند استفاده كرد . مسئله ديگر مصرف ويتامين ها هستند . تبليغات بسياري درباره اين مواد براي تقويت موها شده است ؛ اما بايد بدانيم كه تاكنون ثابت نشده است كه انواع ويتامينها در رشد موها تأثير قابل توجهي داشته باشند ، از سويي مصرف زياد هيچ ويتاميني نقشي در كاهش ريزش مو و يا تقويت رشد موها ندارد ، ضمن اين كه برعكس مصرف بيش از حد ويتامين A مي تواندباعث ريزش موها شود . از سوي ديگر ويتامين هاي موجود در شامپوها و ساير فرآورده هاي موضعي جذب نمي شوند و هيچ كارايي در تقويت و رشد موها ندارند و وجود آنها بيشتر جنبه تبليغاتي دارند . در خاتمه لازم است بدانيد كه تنها برخي از موارد ريزش مو مربوط به تغذيه مي شود و در بيشتر افراد ريزش موها ربطي به نوع تغذيه ندارد و تغيير در عادات غذايي باعث به صورت كامل جلوگيري از ريزش مو نمي شود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 17:5 توسط هانیه و سحر |
|
|
اولا سلام
دوما از اين كه يه مدتي شما رو از نوشته هاي ارزش مندم محروم كردم واقعا پوزش مي طلبم
گرفتاربودم
نه اينكه فكر كنيد پست و مقامي دارم يا چه ميدونم .رييس جايي شدم . نه
گرفتاريهام از اين ها وخيم تر بودند
مثلا ديروز از كله سحر (منظور از اين واژه صبح زود بود نه خدايي نكرده سر سحر جون )
تا بوق سگ دربند بودم . با دوستم . دختر بود . به خدا.راستي سحر جات خالي.ناهار نيمرو خورديم و...
وقتي هم كه رسيدم خونه مخم براي تايپ كردن ارور مي داد.
روزاي ديگم....يه روز دانشگاه ثبت نام داشتيم . يه روز كلاس بودم . يه روز خريد .
يه روز هم خونه سحرينا ناهار دعوت داشتم
قرار بود سميه هم بياد ولي اونبه قول سحر" گشاد "ميخواست بره چالوس.
تا رسيديم اول شربت البالو خوردم .بعد شريني داماركي .انگور بنفش .فسنجون ترش.
تهديگ روغني .ميرزا قاسمي .يه ليوان بزرگ نوشابه كوكا . يه پياله ماستو خيار .
يه پياله ماستواسفناج . يه كمي ماستو لبو . يه ساعت بعدش ايس پك شكلات درست كرديم .
موزش كم بود و شكلاتش زياد . ولي خوشمزه شده بود . بعدش يه هلوي بزرگ خوردم .
ديگه داشت شب مي شد كه رفتم خونه .
البته نا گفته نماند . غير از خوردن كارهاي ديگه اي هم كرديم .حرف زديم . پرتوپلا گفتيم خنديديم .
كامنتامونو چك كرديم . واسه چند نفر نظر گذاشتيم . پشت سر بعضي ها بدگويي كرديم . كلي ظرف
و قاشق كثيف كرديم .فال حافظ گرفتيم . كارهاي ساحل رو ديديم . بابا اين دختر عجب هنر منديه .
بعدشم ساعت 6:30 pm سحر تا سر خيابون من رو رسوند . دو ساعت ونيم بعدشم خونه بودم . ديدين چقدر گرفتار بودم.
از اين ها كه بگذريم . مي خوام بازم خاطرات دانشگاهمون رو بتايپم .
براي اينكه تنوع بشه . ايندفعه خاطرات توي دانشگاه رو مي نويسم .
بايد بگم
خواندن اين خاطرات براي عموم با هر سني مجاز ميباشد .
دانشگاه ما كه واقع در سه راه عظيميه كرج ميباشد . همون جور كه قبلا گفتم
وقتي ما رفتيم توش . در نداشت . از يه قسمت خاكي صد دويست متري كه رد ميكردي
ميتونستي دانشگاهو كه تو يه چاله بزرگ بود ببيني. البته براي وارد شدن بهش بايد 15
تا پله بلند رو رد ميكردي .
الان ديگه اينجوري نيست . براي اينكه دلتون رو اب كنم وحسوديتون بشه بايد عرض كنم
كه الان دانشگامون در داره . تابلو داره . پاركينگ داره . سوله داره . بوفه داره . سلف دلره .
و خيلي چيزاي ديگه.
ولي چيزي كه از گذشته تا حالا تو دانشگامون تغييري نكرده . فضاي سبز اونجاست .
واقعا معركست . درختاي خيلي خيلي بلند . كه باعث ميشن حياط يا به قول خودمون باغ اونجا
هميشه سايه باشه . تازه اكثر جاهاي حياط چمن كاري .
ما كه هميشه ساعتاي ناهار رو چمنا ولو بوديم . البته اين كار چند تا مضرتم داشت :
كلاغا هميشه بالا سرمون در پرواز بودن . يه دفعه هم رو سر من ريدن .
من كه پول دار نشدم پس شما به فكر تجربه كردنش نباشين چون به نظر من به جاي پول .
بدشانسي مياره .
وقتي رو چمنا ولو مي شي تا چند روز بايد رو بدنت حشره بكشي.
يكي ديگه هم از نقاط منفي اين كار گربه هاشن . وقتي در حال تلف شدن از گشنگي . يه ظرف
غذاي دانشگاهو گرفتي و دارين 4 نفري ميخورين . اصلا حواستون به اطراف نيست. گربها
مثل كفتار از راه ميرسن تا باقي مونده غدا رو بخورن . من كه اصلا از گربه نميترسم
ولي اين پريا انقدر جيغ جيغ ميكنه كه ريحانه پاشه و بدبخت هارو زهره ترك كنه تا
اونها دست از سرمون بردارن .
با اين حال ما دست سر چمنا برنميدارين .
از مزاياي چمن بگم .
چند بار روش فوتبال بازي كرديم .
اي مزه ميده .
من و سحر و سميه يه گروه . پريا و ريحانه و ازيتا يه گروه .
من فوروارد و دروازه و هافبك بازي ميكردم . من ميشدم تيري انري . ولي خوب نه اينكه ما
همگي ورزشكاراي حرفه اي هستيم و ده ساعتم بازي كنيم هيچيمون نميشه . سر ده دقيقه از
نفس مي افتاديم .
اينجوري شد كه بيشتر بد مين تون بازي ميكرديم . سميه بدمينتونش خوبه . بعد هم پريا .
ولي من وسحرو ريحانه اين شاخه ورزشيمون هم مثل بقيه شاخهاست ...
يه دفعه هم با سحر شطرنج بازي كردم . اولش وا دادم ولي اخرش بردم . ما اينيم .
بياين از چمنا بگذريم .
برسيم به سلف .
سلفمون جايي كه .چند سال پيش تو اون اتاق جسد نگه ميداشتن
قبلنيها چه امكاناتي داشتيم . ولي جسد رو بردن دانشگاه تهران . چرا؟ چون سرايدار
دانشگاه توهم زده بود و فكر مي كرد مرده شبا پا ميشه مياد بالاسرش .و...
حالا اتاق اون شده سلف . يه سالن نمناك كه هميشه توش سرده .
مسئول تداركات كه غذا ميكشه . قبلا اقا فدايي بود . اگه باهاش صميمي ميشدي
بدون ژتون و خارج از صف غذا مي داد. ولي الان يه پسره مسئول غذاهاست .
ما كه هر كاري كرديم نتونستيم به اهدافمون برسيم هيچ .هر وقتم ما رو ميبينه
با اينكه غذا هست ميگه . غذا نداريم . مام يا بايد از گشنگي مي مرديم
رو با سلام خدافظ hi bye پر ميكرديم
ميخورديم
كه حداقل ده پونزده روزي از تاريخ مصرفشون گذشته بود و نونش مثل سنگ سفت بود.
البته يه راه ديگه هم وجود داشت .
اونم اين بود كه سربالايي دانشگاهو بالا بري. يه مسافتي رو پياده بري تا به سر خيابون برسي .
بعد هم از خيابوني كه هميشه احتمال داره هيچ وقت به اون طرفش نرسي . رد بشي . و
بعد بتوني تو ساندويچ فروشيي كه دو طرفش مكانيكي بشيني وساندويچ گاز بزني كه توش موهه.
ميبينين ما اينجوري درس خونديم تا به يه جايي برسيم .
بهتره ديگه از استادا بگم .
استاد "گرد" گند ترين استاد عمرمه . سر كلاسش حتي نمي تونستي درست تنفس كني
صداي اضافي برابر بود با اخراج از كلاس . يه دفعه ريحانه اخراج شد . اونم بعد از اينكه
جيغ هاي استاد رو تحمل كرد .اون ترم اول بهمون بافت درس ميداد. ترم دوم پاتولوژي.
واقعا خدا بهمون صبر داد . وگرنه تا حالا تو يه كوچه بن بست گيرش مينداختيمو... .
يه استاد ديگرو كه يادم مياد . استاد "احمدی "بود يه استاد جوون كه خيلي هم با موهاش ور
ميرفت . به نظر من كه خيلي چندش بود . ولي ازاده كشته مرده اش بود . البته اون استاد
خوشبختانه هيچ احساسي به ازاده نداشت .
از كجا ميدونم ؟
چون مثل استاد "شين "كه از سحر خاستگاري كرد . استاد احمدی از ازاده خاستگاري نكرد .
راستي بعدن يادم بندازين راجع به" استاد شين وسحر"بگم .
اخرين جلسه اي كه با استاد احمدی داشتيم بهمون گفت :من غير از شما 70 تا دانشجوي پزشكي
هم دارم ولي هيچ كدومشون انقدر كه شما منو اذيت كردين . من رو اذيت نكردن. ما نصف نوزادان و همه كودكان رو با استاد كبیری كه اول رييس دانشگاه خودمون بود
گذرونديم .اون موقع فكر مي كنم 80 سال رو داشت
اول همه ي بچه ها رو ميشمرد و بعد حاضر غايب ميكرد . تا كسي احيانا براي دو نفر
حاضر نزنه . وقتي هم كه درس ميداد تمام بچه هاي رديف اول دوش تف ميگرفتن .
بعضي از كلماتو اشتباه تلفظ مي كرد مثلا به پنوموني (يه بيماريه دستگاه تنفسي)ميگفت
پنويموني.
گفتم نصف نوزادان رو استاد كبيري درس داد .و نصف ديگه اش رو استاد "گ".
كه همه من جمله خود من طرفدارش بوديم . و جرياناتش رو تو كاراموزي نشانه
واستون تعريف ميكنم .
استاد فريد از استاداي خوش تيپ و خوشگل دانشگاه بود
سميه براي خود شيريني رديف اول مينشستن تا هر وقت استاد ادامس ميخواست
به استاد ادامس بدن . استاد قرار بود طرز معاينه همه ي اعضاء و احشاي
بدن رو درس بده ولي همه جا رو ول كرده بود و فقط از اندام تناسلي ميگفت .
مدام از اعمال سكچوال حرف زدهميشه هم ريحانه بعد كلاس به بچه توصيه مي كرد
رفتن خونه غسل كنن
كلاس كه يه ادم مذهبي بود . رفت پيش رييس دانشگاه شكايت ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 19:12 توسط هانیه و سحر |
|
|
Erectal dysfunction اختلالات ارکشن یکی از اختلالات شایع در مرد است .شامل دو نوع اولیه و موقعیتی میباشد. نوع اولیه یعنی هیچگاه ارکشن نداشته.. نوع موقعیتی یعنی با پارتنر خود مشکل دارد. ارکشن تحت کنترل اعصاب است و مستلزم سلامتی مغز و نخاع و عروق و بافت پنیس میباشد. اگر در مسیر اعصاب مغز تا پنیس مشکلی ایجاد شود این اختلال بوجود می آید. در قسمت پسین مغز ( behind brain ) یک دسته سلول عصبی به نام سلولهاپاراژیناتوز ( PGN )وجود دارد که کنترل اعمال حیاتی مانند فشار خون و نبض را به عهده دارد علاوه بر این اعمال یک خاصیت ممانعت کننده برای نعوذ دارد که نعوذ را کم یا قطع میکند و همینطور از انزالهای پشت سر هم جلوگیری میکند و یا در لذتهای شدید جنسی فرد را کنترل میکند. دسته ای از داروها به نام آپومورفین برای درمان این اختلالات به کار میرود که ابن داروها بطور مستقیم روی مغز اثر میکند و نعوذ را بیشتر میکند. نعوذهای طولانی Priapismزمانیست که نعوذ بیشتر از چهار ساعت باقی بماند که در اینصورت هیپوکسی ( کمبود اکسیژن) و آسیب به بافت ایجاد میشود.بیشتر در مبتلایان به کم خونی داسی شکل روی میدهد. این اختلال یک اورژانس پز شکی محسوب میشود و باید سریعا معالجه شود. انواع ارکشن 1)ارکشن رفلکسی : بر اثر تحریکات موضعی بر روی پنیس ایجاد میشود و برای ایجاد آن وجود نخاع سالم اهمیت دارد. 2)ارکشن سایکولوژیک :در اثر تفکرات شهوانی و احساس بویایی و بینایی ایجاد میشود و حالت سینرژیسمی با دسته رفلکسی دارد یعنی میتواند قدرت ارکشن رفلکسی را بیشتر کند. 3) ارکشن شبانه : در مرحله ی خواب عمیق روی میدهد و عموما نشاندهنده ی این است که فرد از نظر فیزیولوژیک اشکالی در ارکشن ندارد. تا سال 1960 عقیده بر این بود که فقط علل سایکوژنیک ( روانی ) ر ایجاد اختلالات ارکشن دخیل است اما امروزه عقیده بر این است که علل ارگانیک ( عضوی ) و سایکوژنیک هر دو با هم در ایجاد این اختلالات دخیل هستند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 15:8 توسط هانیه و سحر |
|
|
سلام به همه ي بچه هايي كه از بين اين همه وبلاگ در پيت وب لاگ با حال ما رو انتخاب كردن . مچكريم همون جوري كه قبلا گفتم ترم 2 ترم واقعا بي نظيري بود و تمام ويژگي هاي يه ترم بيادموندني رو داشت البته اين نظر منه . نظر سحر رو نمي دونم . اوج اين بي نظير بودن براي ما روز اول كاراموزي اصول فنون بود . جدي ميگم . ما در ان 19 سال عمر گران مايه و پر افتخارم كه زبان زد خاص و عام ميباشد هيچ وقت چيزهايي كه اون روز مذكور ديديم و كارهايي كه اون روز كردیم رو تا بحال نه ديده و نه انجام داده بودیم. ولي همون جوري كه ميگن تكرار باعث عادت ميشه . براي ما هم همون طور شد . يعني عادت كرديم . البته اين تجربه اي رو كه ما داشتيم فقط دانشجو هاي مامايي و شايدم پزشكي اون رو درك ميكنن . اونم وقتي كه براي اولين بار باشه. ولي باز همون طوري كه پيشتر هم گفتم عادت شد . خوب حالا ميخوام اون روز رو براتون توصيف كنم و بايد بگم خواندن بقيه اين خاطره براي بچه هاي زير 15 سال ممنوع مي باشد جدي ميگم . باشه اگه ميخواي بخوني عواقبش پاي خودت . من هيچ مسئوليتي رو قبول نمي كنم . وان روز ما بايد مي رفتيم بيمارستان امام علي (بيشتري ها ميگن زايشگاه امام علي . ولي اين اشتباهه .چون علاوه بر اتاق ليبر يعني همون اتاق زايمان طبيعي . اتاق عمل براي سزارين ها هم داره (بابا باكلاس )).مكان اين بيمارستان نزديك دانشگاه خودمون و واقع در تپه اسلام اباد امروز و زور اباد ديروز است. بله داشتم مي تعريفيدم. من و پريا با سحر و سميه قرار گذاشتيم ساعت 7:50 am جلوي در دانشگاه (البته دانشگامون اون موقع ها در نداشت). كه چون من و پريا جاي دقيق اين بيمارستان رو بلد نبوديم با سحر اينا بريم كه گم نشيم .يادم نمياد كه ما دير اومديم يا اونا هممون دور هم جمع شديم .سميه پيشنهاد داد پياده بريم . مام گفتيم باشه . تو مسير يه نون بربري فروشي بود كه خيلي چشمك مي زد . ما هم رگ تركيمون نمي دونم از كجا . فقط مي دونم زد خامه هم خريديم و رفتيم يه جايي كه 4 تا درخت داشت با 2 تا نيمكت كه بهش ميگفتن پارك!!! نشستيم و شروع كرديم به خوردن . و تازه بعد از خوردن بود كه يادمون افتاد يه استاد بدبختي روپوش پوشيده تو بخش منتظرمونه. كمي وجدانمون درد كرد و ما رو مجبور كرد از اون پارك مجلل دل بكنيم و يه بادگلوي قشنگ بزنيم و بعد راه بيفتيم . كه خيلي خيلي هم سربالا بود .بالا ميرفتيم (به هر چيه اين بيمارستان كه بعدها عادت كرديم . به اين خيابون عادت نكرديم. ) خلاصه ساعت 8:30 به بيمارستان رسيديم و استاد رو عصباني ديديم گفتيم : جلسه اول بود ما هم راه رو بلد نبوديم طول كشيد . بعد از لباس پوشيدن با راهنمايي استاد" ش " رفتيم اتاق زناني که بعد از سزارین میبردن اونجا..
يه اتاق اندازه سالن پذيرايي تو خونتون با يك عالمه تخت .در و ديوارش از كثيفي به سياهي ميزد (به خدا راست ميگما) .بوي گند مواد شوينده و خون تو هوا پر بود تو اتاق وايسي بايد حتما ماسك ميزدي يا انقدر بو ميكشيدي كه حس بوياييت ميسوخت و تو
ميتونستي بو رو تحمل كني . و به دليل عدم امكانات . روش دوم به ما قبولانده شد . تخت هايي هم كه
اونجا بود رديف رديف كنار هم كنار هم چيده بودن و از بين فواصلش فقط يك ادم كه اونم بايد لاغر باشه مي تونست رد شه .صداي ناله زنا هم كه ديگه واويلا. استاد اول همه جاي اتاق رو بهمون نشون داد . از جمله اتاق داروها كه دقيقا مثل يه اشپزخونه اپن كه رو به پذيرايي باز شده بود .اونجا دو تا دست شويي هم داشت كه چون استاد مجبور نكرد ما هم علاقه اي به ديدنش نشون نداديم . وقتي استاد مطمئن شد كه ما همه جا رو ديديم وظايفمون رو به ما گفت .نفري چهار تا مريض بهمون داد و گفت كه بايد vs يا همون علائم حياتي شونو كه شامل نبض /تنفس /حرارت /فشار خون بود رو از هر چهار تاشون يه بار همون موقع و يه بار ساعت 12 ميگرفتيم .ملافه هاي همشونو كه وسطش پر خون بود رو به صورت كاملا علمي عوض ميكرديم عوض مي كرديم خونريزيشون خيلي بيشتره و البته درد هم دارن ما بايد براشون پد(پوشك بچه بزرگ)ميزاشتيم
مي داد و كارخودمون زيادتر مي شد . شورت هاشونو مابايد بالا ميكشيديم
گفتم اونها خودشون نمي تونستن اين كارو بكنن . از همه اينها گذشته چون اين خانم ها سزارين كرده
بودن ما بايد 24 ساعت بعد از عمل راهشون مي برديم تا بعدا در راه رفتن مشکلی نداشته باشن
بعضي هاشون موقع راه بردن تمام هيكلشونو ميانداختن رو ادم
گرفتم هم تمام تنم درد مي كرد.فقط تنها خوبي اون روز اين بود كه ديگه مجبور نبوديم كون نوزادارو
بشوريم و كهنه واسشون ببنديم
يادمه تو يكي از پد عوض كردن ها بود و من يه جفت دستكش نايلوني يك بار مصرف پوشيده بودم و داشتم پد يا همون نوار ...رو كه مخصوص نوزاداست رو از ... يه خانم در مي اوردم كه يكي از اونها از دستم افتاد رو زمين . من با خودم گفتم بزار پد تميز بزارم و بعد اون خونييه رو از رو زمين بردارم بندازم تو اشغالي .ولي چشمتون روز بد نبينه كه با ما بد كرده . من پامو دقيقا گذاشتم رو اون پده كه مالامال اغشته به خون لخته شده و ترشحات چسبناك بودو... سحرم كه به قول خودش از بس تو دستش سر سوزن رفت كه ايدز گرفت . فاتحه خلاصه وقتي ساعت 12:30 استاد گفت كه كارمون تموم شده و ديگه وقت رفتنه . سميه با بغض از استاد پرسيد :ببخشيد استاد يعني كار ما همينه ؟ استاد لبخند زنان گفت:
نداشتم ولي خوب خشك و تر با هم سوخت) اين تنبيهتون بود . فردا هم اگه دير كنين بايد همين كارها
رو انجام بدين و رفت واقعا كه استاد الهي جزجيگر...الهي خير...الهي7قلو...الهي... موقع برگشتن به خونه انقدر خون ديده بودم احساس ميكردم خودمم زاييدم
نمي تونستم چيزي بخورم . (البته به غير از ابميوه هايي كه هر روز موقع برگشت از بيمارستان مي
خورديم و چيزهاي ديگه
چشمم خورده بودن من یه كمپوت گلابي گرفتم و خوردم .اخه من كمپوت گلابي خيلي دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 15:35 توسط هانیه و سحر |
|
|
سلام عرض كرديم ميدونين من خاطرات زيادي براي نوشتن دارم ولي اول مي خوام خاطرات مشتركم با سحر رو بنويسم .. مي دونين من و سحر 4 تا دوست مشترك ديگه هم داريم پريا / ريحانه / سميه و ازيتا پريا و ريحانه بيشتر با من دوستن سميه هم بيشتر با سحر ازيتا هم كه خوب دوست هستيم ولي اين وسط اتفاقاتي افتاده كه ترجيح مي دم سحر يه وقتي واستون
بنويسه اخه مي دونين اولا: من اونجا نبودم . دوما : معمولا جرياناتي رو كه ميشنوم با يه كمي تحريف و
پس و پيش انتقال مي دم كه كمي از اصل ماجرا دوره (البته اين رو همه مي دونن) (سحر راستي امروز
يه خبر راجعبه ازيتا شنيدم يادم بنداز بهت بگم) خوب كجا بودم ااااااااااا اهان ولي جرياناتي كه خودم توشم رو به طور دقيق مينويسم البته سعي ميكنم بگذريم مي گم بگذريم ديگه اصرار نكن كه : ميدونين منو سحر ترم اول زياد با هم اياق (منظورم صميمي) نبوديم . در حد سلام چطوري بود. از ترم دوم بود كه چيز شديم يعني همون صميمي شديم كه اونم باز در حد به سلام چطوريا هه. اونم از وقتي كه كاراموزي اتاق عمل و اصول فنون رفتيم ميدونين من با كيا كاراموزي داشتم . خوب معلومه ديگه چقدر خنگين با سحر و سميه و البته پريا و يكي ديگه از بچه هاي كلاس كه اسمش فرشته بود روز خيلي بدي بود.روز اول اتاق عملو ميگم هواست كجاست. چون علاوه بر اينكه از ساعت 8 تا 2 بعد از
ظهر سرپا بودم گلاب به روتان. دور از جان. بلا به دور باد .چشم شور كور باد. سيكل فوليكولي بنده با درد
فراوان اغاز گشت و كمر درد و دل درد و پا درد بر من نازل گشت. از اون بدتر اينكه نوار... نداشتم از اين بلاياي طبيعي كه به سرم اومد بگذريم بايد بگم كه واقعا واقعاواقعا مجبور شدم مجبور شدم مجبور
شدم كه با فرشته همكلام بشم . البته سحر و سميه رو به وفور به فرشته ترجيح مي دادم ولي خوب شانس كه بزنه از همه طرف مي باره سميه بچه زرنگي . اين رو اون روز متوجه شدم . چون خيلي خوب اسكراب كرد و لباس پوشيد و رفت به
دكتري كه داشت عمل ميكرد كمك كن.(اسكراب كردم يعني دست هارو به روش صحيح اتاق عمل
شستن. قبل از عمل اين كاررو ميكنن تا دستكشها اهيانان سوراخ شد الودگي وارد بدن مريض
نشه .البته اين روش الان منسوخ شده . الان از يه ماده مخصوص استفاده ميشه و نياز به شستن دستا
نداره. ميبينين ما چقدر قدمت داريم .). اهان داشتم عرض مي كردم ولي من و سحرچون همون جور كه قبلا گفتم بچه باحاليم .من يه ست
جراحي بيني رو به طور كامل ان(بي ادب منظورم ان استريل un streal ) كردم (اه چقدر بي ادبين بابا
جون ست رو الوده كردم به ميكرب) .سحر خودمونم نتونست يه اسكراب موفق داشته باشه .ولی باز صد
رحمت به ما این فرشته که استاد یه بار بهش گفت بره اسکراب کنه و بره سر عمل که اسکراب کردن
فرشته همزمان شد با پایان عمل جراحی !!
مشغوله بهش گفت خسته نباشید عمل تموم شده شما زحمت نکش
اسکراب میکرد که هیچ گو...نه ببخشید هیچ میکروبی نتونه آن استریلش کنه
عمل ديسك گردن وايساده بودم و دكتره داشت يه تيكه ازاستخون لگن رو كه با لطافت تموم از لگن مريض
كنده بود سمباده ميكشيد
رفتم بيرون و ديدم كه فقط خودم نيستم كه حالم بده . ميدونين چه بلايي سرش اومده بود.دكتر افريده
رئيس اتاق عمل بيمارستان البرز جلوي اون همه دكترو تكنسين هاي جون و اتوكشيده مذكر اونجا ! سر
سحر و سميه داد كشيده كه : اينجا مگه سالن مد موهاتونو بكنين تو. واي فكر كن پيش اون همه دكترو
تكنسين كه اساسي تهويلت گرفتن افتضاح شد. هنوز كه هنوز سحر خودشو از دكتر افريده قايم ميكنه . راستي از اين افتضاح تر مي دونين چي بود ؟ ما با اون تيپ هاي خيلي قشنگ سبز اتاق عمليمون رفتيم تو حياط بيمارستان خير سرمون رست
(استراحت ). اون موقع حتما فكر مي كرديم خيلي خوش تيپيم (لابد). ميدونين رست چي خورديم .
لقمه نون و پنير . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 20:4 توسط هانیه و سحر |
|
|
دیسمنوره یا قاعدگی دردناک یکی از شایعترین مشکلات در تخصص بیماریهای زنان است. تقریبا 50% زنان دیسمنوره را تجربه میکنند و حدود 1% زنان در سنین باروری به علت دیسمنوره ی شدید به مدت 1 تا 3 روز درماه از کار میمانند.خسارت اقتصادی و اجتماعی ناشی از ساعات کار تلف شده دو میلیون ساعت برآورد میشود. انواع دیسمنوره: از دیدگاه بالینی دیسمنوره را غالبا به دو گروه اولیه و ثانویه تقسیم میکنند. دیسمنوره اولیه عبارتست از وجود خونریزی قاعدگی دردناک در غیاب بیماری قابل اثبات لگنی و دیسمنوره ی ثانویه عبارتست از وقوع خونریزی قاعدگی دردناک در اثر مسائل پاتولوژیک لگنی مثل بیماری التهابی لگنی و یا لیومیوم های رحمی... علائم و تشخیص: در دیسمنوره اولیه درد مشخصا همگام با شروع خونریزی قاعدگی آغاز میشود و به مدت 12 تا 72 ساعت به طول می انجامد.درد معمولا محدود به قسمت تحتانی شکم بوده و در خط وسط از بیشترین شدت برخوردار است. در برخی از زنان درد پشت و کشاله ی ران نیز ممکن است شدید باشد. درد شکم غالبا با تهوع استفراغ کوفتگی سر درد و یک حس عمومی ناخوشی همراه است.درد معمولا در روز اول بیشترین شدت را دارد و به تدریج از شدت آن کاسته میشود.اما در دیسمنوره ی ثانویه درد به مدت 5 تا 7 روز طول میکشد و به تدریج بر شدت درد افزوده میشودوعموما بعد از 20 سالگی آغاز میشود .در برخی از زنان مبتلا به دیسمنوره ی ثانویه معاینه لگن به طور چشمگیری حالت غیر طبیعی دارد و باید اعمال بالینی مناسب بلافاصله انجام شود. تشخیص نوع دیسمنوره با گرفتن شرح حال معاینه و در صورت لزوم سونوگرافی و آزمایشات دیگر است. درمان: به طور کلی درمان با مسکن و یا دیگر داروهاست . از جمله: ایبو بروفن..مفنامیک اسید..ناپروکسن و قرصهای پیشگیری از بارداری. چند توصیه جهت کاهش درد: 1)رعایت بهداشت فردی و دوش آب گرم 2)چون در این دوران بدن آب بیشتری در خود نگاه میدارد که باعث ورم در بدن میشود کاهش مقدار مصرف نمک توصیه میشود. 3)ورزش سرعت جریان خون را افزایش میدهد و به کاهش اضطراب و سردرد کمک میکند. 4)میزان خواب کافی در این دوران باعث کاهش اضطراب و درد میشود( اضطراب و عصبانیت دردها را تشدید میکند) 5)برای بر طرف شدن گرفتگی عضلات و کاهش درد نوشیدن مایعات گرم مانند چای و بابونه واستفاده از حوله یا پارچه ی گرم موثر است. 6)حرکت به صورت چهار دست و پا ( چمباتمه ) به دلیل اینکه رحم به طرف پایین آویزان میشود و یا دراز کشیدن به پشت با زانوهای بالا آمده و چرخاندن دایره ای زانوها در تسکین درد موثر است. 7)ریلکس سازی و ماساژ شکمی و فشار به سمت مقابل نیز در کاهش دردها میتواند موثر باشد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 18:59 توسط هانیه و سحر |
|
|
سلام بچه ها
من و دوست هم دانشگاهيم تصميم گرفتيم وقت هاي بي كاريمونو پر كنيم اينجوري… ما دانشجوهاي ترم 8 مامايي دانشگاه آزاد كرجيم البته ما دختريم( که تابلوه) من 22 سالمه و دوستم که امروز تولدش بود ۲۳ سالش شد... سحر جونم تولدت مبارک ميدونين… ما در طول ترم ۸ و ۹ جمعا ۱۶ واحد عملی رو پاس میکنیم كه بهش ميگن (كار در عرصه) يعني ما فقط ميريم بيمارستان و درمونگاه راستي اين طور برداشت نشه كه ما تنبليما نه ...مدل ترم 8 و 9 مامايي اين طوريه (در تمام ايران) از اين حرفا كه بگذريم بايد بگم كه ما اصولا بچه هاي باحالي هستيم ميگي نه خودت ببين... اي واي راستي من خودمونو معرفي نكردم؟ من هانيه هستم من كاراي نوشتاري وب رو ميكنم سحرم بقيه ي كارارو( یعنی فعلا نمیدونم میخواد چی کار کنه ) اما در مورد اسم وبلاگ : از اونجایی که خیلی ها ازمون سوال کردن که نماتود یعنی چی نماتودها کرمهای گردی از شاخه ی نماتودا هستند که اکثرا زندگی آزادی دارند و توی خاک و آب شیرین و شور زندگی میکنن...و اون دسته از نماتودهایی که زندگی انگلی دارند به شدت به میزبانشون وابسته هستن وبدون اون قادر به حیات نیستند...فعلا تا همین جا بسه... و حالا در مورد نوشته هامون: مطالب پزشکی...غیر پزشکی...آموزش یه سری مسائل به خانمها و آقایون ...خاطرات دانشکده و محل کار و از همه مهمتر پاسخ دادن به تمام سوالات پزشکی شما عزیزان در هر صورت امیدواریم که بتونیم لحظات خوبی رو در کنار هم داشته باشیم. فعلا خدا نگهدار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 15:28 توسط هانیه و سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
ما روزي خواهيم مرد که نتوانيم از زيبايي لذت ببريم .
آندره ژيد |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 تیر 1386 مهر 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
نفرین به تو که نفرینم نکردی شعرهای غروب سرد تنهایی |
|
RSS
|